این روزها در شبکههای اجتماعی مثل یوتیوب و ردیت درباره نظریه جالبی به نام «میلکشیک دلاری» صحبت میشود. این نظریه میگوید وقتی بانکهای مرکزی در سراسر جهان پول زیادی چاپ میکنند، این پول در نهایت جذب داراییهای آمریکایی میشود و باعث تقویت دلار میگردد.
به گزاش شبکه اقتصاد، تئوری میلک شیک دلاری که اولین بار توسط برنت جانسون، مدیرعامل صندوق سرمایهگذاری Santiago Capital در سال ۲۰۱۸ مطرح شد، توضیحی جنجالی برای قدرت پایدار دلار آمریکا در عصر سیاستهای پولی انبساطی جهانی ارائه میدهد.
این نظریه با تشبیه سیستم مالی جهانی به یک “میلکشیک” (شیرموز)، استدلال میکند که نقدینگی حاصل از سیاستهای انبساطی بانکهای مرکزی سراسر جهان (موزهای مختلف) در نهایت به دلار آمریکا (شیر) میپیوندد و ترکیبی قوی ایجاد میکند.
خاستگاه این ایده به بحران مالی ۲۰۰۸ و تشدید سیاستهای تسهیل کمی بازمیگردد، زمانی که افزایش همزمان نقدینگی در اقتصادهای مختلف به تقویت غیرمنتظره دلار منجر شد. جانسون با مشاهده این پدیده و تشدید آن در دوران همه گیری کووید-۱۹، این نظریه را توسعه داد تا توضیح دهد چرا علیرغم چاپ پول بیسابقه توسط دولت فدرال، دلار نه تنها ضعیف نشد، بلکه در برابر سایر ارزها تقویت شد. این نظریه عمدتاً بر نقش دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی و مکانیسمهای خودتقویتی سیستم مالی بینالمللی تکیه دارد.
چرا این اتفاق میافتد؟
۱. دلار هنوز ارز مسلط جهانی است
۲. در زمان بحرانها، سرمایهگذاران به دلار پناه میبرند
۳. سیستم مالی جهانی به دلار وابسته است
نقد نظریه میلک شیک
دکتر پیتر سی. ارل، پژوهشگر ارشد مؤسسه AIER ، دارای مدرک دکترای اقتصاد از دانشگاه آنژر، و MBA در امور مالی و مهندسی از آکادمی نظامی وست پوینت که تحلیلهای او در رسانههای معتبری مانند وال استریت ژورنال، فایننشال تایمز، بلومبرگ و سیانبیسی منتشر شده است. نقدی کلی بر این نظریه وارد کرده است که در ادامه به آن پرداخته می شود.
هرچند بخشهایی از این نظریه درست به نظر میرسد، اما چند مشکل اساسی دارد. اولاً تصور میکند دخالت دولتها در اقتصاد همیشگی است. ثانیاً، اثرات منفی سیاستهای پولی انبساطی را نادیده میگیرد. همچنین، تغییرات مهمی که در نظام پولی جهانی در حال رخ دادن است را نمیبیند.
نقدینگی مصنوعی و سرمایهگذاری نادرست
مشکل اصلی اینجاست که این سیستم باعث میشود پول به جای رفتن به بخشهای مولد اقتصاد، به سمت حبابهای سفتهبازی برود. ما شاهد هستیم که پول به جای حمایت از صنایع واقعی، صرف چیزهایی مثل سهام شرکتهای فناوری، بازار مسکن، یا حتی اقلام عجیبی مثل کارتهای جمعآوری میشود.
شکنندگی هژمونی دلار
نظریه میلکشیک دلاری به اشتباه فکر میکند دلار همیشه حاکم خواهد ماند. اما واقعیت این است که بسیاری از کشورها در حال کاهش وابستگی خود به دلار هستند. آنها روشهای جدیدی برای مبادلات مالی ابداع کردهاند و از تحریمهای آمریکا هم درس گرفتهاند.
رقابت ارزی: راه حلی بهتر از سلطه دلار
راه حل بهتر این نیست که دلار را تنها انتخاب بدانیم. بلکه باید اجازه دهیم ارزهای مختلف در یک فضای رقابتی سالم با هم رقابت کنند. در چنین سیستمی، ارزش هر ارز بر اساس کارایی واقعی آن تعیین میشود، نه بر اساس تصمیمات بانکهای مرکزی.
باید گفت که این نظریه فقط شرایط فعلی را توضیح میدهد ولی در بلندمدت، شاهد تغییرات بزرگی در نظام مالی جهانی خواهیم بود. دلار احتمالاً بخشی از قدرت خود را از دست خواهد داد و سیستم به سمت تنوع بیشتر پیش خواهد رفت. تکیه کردن به این نظریه ممکن است در آینده برای سرمایهگذاران دردسرساز شود.
در نظام پولی ایدهآل، نباید شاهد جذب تمام نقدینگی جهانی توسط دلار باشیم، بلکه باید فضایی ایجاد شود که در آن ارزهای مختلف بتوانند آزادانه با هم رقابت کنند. سلطه کنونی دلار نتیجه طبیعی عملکرد بازار نیست، بلکه محصول دههها امتیازدهی دولتی است – از توافق برتون وودز در ۱۹۴۴ گرفته تا قراردادهای پترودلار و مداخلات پیوسته فدرال رزرو. (در صورت تحقق وعدههای ترامپ، ممکن است شاهد تحریم کشورهایی باشیم که از ارزهای غیردلاری استفاده کنند.)
در یک بازار واقعاً رقابتی، پول بر اساس شایستگیهای ذاتی خود – شامل کارایی در مبادلات، قابلیت حفظ ارزش و دقت در محاسبات – ارزش پیدا میکند، نه بر اساس دستکاریهای مالی یا تصمیمات بانکهای مرکزی.
ارزهای جایگزین و سرکوب آنها
داراییهایی مانند طلا، بیتکوین و ارزهای پشتوانهدار میتوانند رقبای جدی برای دلار باشند، اما سیستمهای سیاسی موجود مانع از رشد آنها شدهاند. نظریه میلکشیک دلاری اگرچه به درستی به جاذبه دلار برای سرمایهها اشاره میکند، اما این پدیده را نشانه سلامت بازار نمیداند، بلکه باید آن را نتیجه سرکوب مالی دانست. رفع موانع دولتی و ایجاد فضای رقابتی برای ارزهای مختلف میتواند این ناهنجاریها را اصلاح کند.
محدودیتهای نظریه میلکشیک
این نظریه گرچه جذابیت موقت داراییهای دلاری را در شرایط انبساط پولی جهانی به درستی توصیف میکند، اما به عنوان یک چارچوب تحلیلی بلندمدت ناکافی است. تحریفهای ناشی از مداخلات دولتی پایدار نیستند و سرانجام به بیثباتی و تعدیلهای شدید منجر میشوند. همچنین، این نظریه از توجه به روند فزاینده جایگزینی دلار در عرصه جهانی غافل مانده است – روندی که نتیجه طبیعی مقاومت بازار در برابر تحمیل و دستکاری است.
چشمانداز آینده
آزادی اقتصادی واقعی به معنای سلطه بیچونوچرای یک ارز نیست، بلکه مستلزم ایجاد فضایی برای رقابت سالم بین ارزهای مختلف است. اقتصاد جهانی هماکنون در این مسیر گام نهاده است. هرچه سرمایهگذاران و سیاستگذاران بیشتر به فرضیههای منسوخ درباره انحصار دلار چسبیده باشند، گذار به سیستم جدید دردناکتر خواهد بود. تکیه بر تحلیلهای ناقص فقط هزینههای این تحول را افزایش خواهد داد.
منابع: