گزارش 05 اسفند 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد!
0

سایه تراستی‌ها بر گلوگاه اقتصاد ایران

در حالی که اقتصاد ایران زیر بار تورم سنگین و نوسانات ارزی کمر خم کرده، حالا پرونده‌ای تاریک و چندمیلیارد دلاری از سایه‌ها بیرون آمده: تراستی‌های نفتی؛ شبکه‌هایی که قرار بود در تحریم‌ها فروش نفت را ممکن کنند، اما به گفته مدیران سابق و کارشناسان، میلیاردها دلار ارز حاصل از صادرات نفت و پتروشیمی را بازنگردانده‌اند و بخشی از آن «خورده شده» است.

تهران(شبکه‌اقتصاد)_ در تاریکیِ یک اقتصاد خسته، جایی که هر عدد، هر تصمیم و هر دلار می‌تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد، پرونده‌ای آرام‌آرام از سایه‌ها بیرون آمده است؛ پرونده‌ای که سال‌ها در سکوت نفس می‌کشید: تراستی‌های نفتی.
صدای قدم‌ها در راهروهای قدرت سنگین‌تر شده. مدیرانی بازداشت شده‌اند. درها بسته می‌شود. پرونده‌ها ورق می‌خورند. و برای اولین بار، نورِ تندِ نظارت بر شبکه‌ای افتاده که سال‌ها در تاریکی حرکت می‌کرد.
هر دلارِ صادراتی که برنگشته، فقط یک عدد نیست؛ یک ترک است. ترک روی دیوار خانه‌ی مردم. ترک روی سفره‌ها. ترک روی اعصاب جامعه‌ای که زیر فشار تورم و بی‌ثباتی، هر روز نازک‌تر می‌شود.
کارشناسان می‌گویند تأخیر در بازگشت ارز، مثل قطع شدن جریان خون در بدن است. وقتی خون نرسد، اندام‌ها یکی‌یکی از کار می‌افتند: بازار، تولید، واردات کالاهای اساسی. و بعد، ضربه‌ی آخر… جهش ناگهانی دلار.
در پشت صحنه، شبکه‌هایی که سال‌ها به نام تراستی شناخته می‌شدند، حالا زیر نور شدید قرار گرفته‌اند. گفته می‌شود برخی مدیران پتروشیمی در کند شدن بازگشت ارز نقش داشته‌اند؛ نقشی که امروز دیگر نمی‌توان از آن عبور کرد. این فقط یک پرونده نیست؛ یک نقطه‌ی عطف است. آزمونی برای اینکه بفهمیم منابع حیاتی کشور چگونه مدیریت شده‌اند… و چه چیزهایی پنهان مانده است.
کارشناسان اقتصادی، هشدار می‌دهند: «وقتی ارز برنگردد، کشور در تاریکی فرو می‌رود.» تاریکی‌ای که از انبارهای نهاده‌های دامی شروع می‌شود، به کارخانه‌ها می‌رسد، و بعد آرام‌آرام وارد خانه‌های مردم می‌شود. دولت برای جبران، نقدینگی خلق می‌کند؛ و این نقدینگی مثل موجی بی‌رحم، تورم را به جان زندگی‌ها می‌اندازد.
اما خطر اصلی، چیزی فراتر از اقتصاد است. اعتماد. وقتی مردم می‌بینند فساد ساختاری وجود دارد و ارزها به‌موقع برنمی‌گردد، احساس می‌کنند تنها مانده‌اند. احساس می‌کنند کسی مراقب نیست. و این، خطرناک‌ترین نقطه‌ی هر بحران است: لحظه‌ای که جامعه، امیدش را از دست می‌دهد.
در این میان، تصمیمات ناپایدار و غیرکارشناسی در سیاست‌های ارزی، مثل بادهای ناگهانی، آتش بحران را شعله‌ورتر کرده‌اند. دستورالعمل‌هایی که مدام تغییر کرده‌اند، برنامه‌ریزی تولیدکنندگان را مختل کرده و مسیر طبیعی صادرات را به بن‌بست کشانده‌اند. نتیجه؟ کاهش تولید، کاهش ارزآوری، و فشار بیشتر بر اقتصادی که همین حالا هم روی لبه‌ی تیغ حرکت می‌کند.
آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم، یک بحران ساده نیست؛ یک روایت چندلایه است. اقتصادی، مدیریتی، اجتماعی. برخورد با چند نفر، پایان داستان نیست. این بحران، اصلاحات عمیق می‌خواهد؛ شفافیت واقعی، نظارت واقعی، و ساختاری که دیگر اجازه ندهد منابع کشور در تاریکی گم شوند.
این داستان، داستان یک هشدار است. هشداری که اگر شنیده نشود… فردا شاید دیر باشد.

مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *