پس از دههها تحمل نظام چندنرخی ارز که به موتور رانت، تضعیف تولید داخلی و انحراف شدید تجارت خارجی تبدیل شده بود، دولت در اقدامی جسورانه ارز ترجیحی را حذف کرد، یارانهها را به کالابرگ مستقیم منتقل نمود و گام بزرگی به سوی یکسانسازی نرخهای ارزی برداشت.
تهران(شبکهاقتصاد)_ در سالهایی که اقتصاد ایران زیر فشار سنگین تورم و تحریم نفس میکشید، یک شکاف آرامآرام دهان باز کرد؛ شکاف نرخ ارز. شکافی که فقط یک اختلاف عددی نبود؛ یک مسیر انحرافی بود که تجارت خارجی را از ریل طبیعی خود خارج کرد.
نظام چندنرخی ارز، سالها مثل سایهای سنگین بر سر اقتصاد ایران افتاده بود. ارز ترجیحی، نیمایی، آزاد… هرکدام ساز خود را میزدند و نتیجه، چیزی جز رانت، بیعدالتی و انحراف تجارت نبود. بررسیها نشان میدهد همین ارز ترجیحی، موتور محرک واردات شده بود؛ وارداتی که با دلار ارزان جان میگرفت و تولید داخلی را زمینگیر میکرد.
پنجاه روز از اجرای سیاستهای جدید دولت گذشته؛ حذف ارز ترجیحی، انتقال یارانه به کالابرگ، و یکسانسازی تالارهای ارزی. سیاستهایی که قرار بود بساط چندنرخی بودن را جمع کند و اقتصاد را به سمت یک نرخ واقعی و شفاف ببرد.
اما چرا این شکاف تا این اندازه مخرب بود؟
یک پژوهش مهم نشان میدهد هرچه فاصله میان نرخ رسمی و بازار آزاد بیشتر میشد، واردات جهش میکرد. واردکنندهای که به ارز ارزان دسترسی داشت، سودی میبرد که هیچ تولیدکنندهای توان رقابت با آن را نداشت. در مقابل، صادرکنندهای که باید ارز خود را با نرخ پایینتر عرضه میکرد، انگیزهاش را از دست میداد. نتیجه؟ صادرات ضعیفتر، واردات قویتر، و اقتصادی که از درون تهی میشد.
این داستان اما ریشهای طولانی دارد. از دهه ۶۰ تا امروز، ایران همیشه بیش از یک نرخ ارز داشته است. هدف، کنترل قیمتها و حمایت از مردم بود؛ اما فاصله نرخها، بهتدریج به یک چاه عمیق رانت تبدیل شد. هرچه شکاف بیشتر، سودهای غیرمتعارف بیشتر. و هرچه سود بیشتر، انحراف تجارت شدیدتر.
در دورههایی که شکاف ارزی بالا رفت، سیاستگذار مجبور شد واردات را محدود کند؛ سقفگذاری، ممنوعیت، سهمیهبندی. اما این محدودیتها زنجیره تأمین را مختل کرد، هزینه تولید را بالا برد و رقابتپذیری را کاهش داد. اقتصاد، مثل ماشینی که با ترمز دستی حرکت میکند، کند و پرهزینه شد.
در صادرات نیز همان داستان تکرار شد. وقتی نرخ نیما از بازار آزاد فاصله گرفت، صادرکنندگان از عرضه ارز در سامانه رسمی سر باز زدند. نمونهاش را همین امسال دیدیم؛ ماههایی که ارز صادراتی برنگشت و بازار ارز به لرزه افتاد. اما هر زمان نرخها به واقعیت بازار نزدیک شد، انگیزه بازگشت ارز دوباره جان گرفت.
رئیس کل بانک مرکزی میگوید سیاست جدید ارزی توانسته ۶.۷ میلیارد دلار برای مواد اولیه، کالاهای اساسی و دارو تأمین کند و با رفع موانع اخیر، اثرات آن بهتدریج در بازار اسکناس دیده خواهد شد. اما پژوهشها هشدار میدهند: شوکهای ناگهانی در شکاف ارزی، مخربتر از شکاف پایدارند. یک جهش ناگهانی میتواند تجارت را از مسیر طبیعی خارج کند؛ درست مثل موجی که کشتی را از مسیرش منحرف میکند.
تحریمها و محدودیتهای تجاری نیز این تصویر را پیچیدهتر کردهاند. در دورههایی که واردات ممنوع یا سهمیهبندی شده، رابطه نرخ ارز و تجارت مخدوش شده است. در چنین شرایطی، نه قیمت، بلکه مقررات تعیین میکند چه چیزی وارد یا صادر شود.
در نهایت، پیام روشن است: نظام چندنرخی ارز، اقتصاد را از درون فرسوده میکند. شکاف نرخها، سیگنالهای قیمتی را تحریف میکند، منابع را به سمت رانت میبرد، واردات را تقویت و صادرات را تضعیف میکند. و هر محدودیتی که برای کنترل این وضعیت اعمال شود، خود زخمی تازه بر پیکر تولید میزند.
راهحل، همان است که سالها کارشناسان گفتهاند: کاهش پایدار شکاف ارزی، شفافیت در تخصیص ارز، و حرکت به سمت یک نظام تکنرخی واقعی. تنها در این صورت است که تجارت خارجی میتواند دوباره روی ریل طبیعی خود حرکت کند و اقتصاد از دام رانت و انحراف رها شود.